اشعارمردانی
بهترين سرآغاز؟
بر لبم زمزم نامش همه دم مي جوشيد
عطر يادش به برم از همه سو مي ريزد
«نصرالله مرداني» کيست؟
با من بگو من کيستم ، من اهل اينجا نيستم
سال تولد؟
ميلاد بي آغاز من ، هرگز نمي داند کسي!
محل تولد؟
بوي نرگس زار دشت «کازرون»
بوي درياي پريشان مي دهي
اصل و نسب؟
کتاب قصه شيرين عشق بگشاييد
که من ز تيره فرهاد قصه پردازم
از صلابت او چهار ستون بدنتان به لرزه مي افتد؟
دلم از هيمنه عشق فرو مي ريزد
اين بوي سوختگي از کجا مي آيد؟!
باغ دلم ز داغ گل آتش گرفته است
اگر ناچار شويد از خودتان تعريف کنيد؟
شعر من موج خروش است به درياي زمان
غزل از تابش انديشه من رنگ گرفت
چيزهاي مورد علاقه شما؟
من آيينه و آب را دوست دارم
از آن متنفريد؟
من از رنگ و نيرنگها در گريزم
برويم سر شعر و شاعري: يک دعوت شاعرانه؟
در انتظار تو تنهايم اي غزال غزل
بيا به خانه دل از کرانه هاي خيال
انگيزه شما از سرودن؟
شعله شعر من از آتش سيناي دل است
به کداميک از قالبهاي ادبي تعلق خاطر بيشتري داريد؟
زبانه زد به دلم آتشي به نام غزل
شعر ناب؟
برآي از دل که شعر نابي اي اشک
شعري براي جنگ؟
جنگ ، جنگ است بيا تا صف دشمن شکنيم
صف اين دشمن ديوانه ميهن شکنيم
فرمان پيشروي؟
اي ظفرمندان! ظفرمندانه در سنگر به پيش
شهيد گمنام؟
گفتي که از اين گمشدگان نيست نشاني
هر لاله نشان از کفن گمشدگان است
رد پاي شهيدان؟
به دشت هاي شقايق نشان ما جوييد
خطاب به مادران شهيد؟
شکست صبر جميل تو پشت حادثه ها
نظرتان درباره اين شاعران:
فردوسی ؟
به فردوس تو پیر بیدار طوس
طرازآور رستم و اشکبوس
هماورد آورد نامرد و مرد
ز توران وحشت برآورد گرد
به شهنامه ات آخت تیغ خرد
حکیم سخن بر ستیغ خرد
حافظ؟
بر اوج قله هاي غزل حافظ
اسطوره هميشه والايي است
سعدي؟
سعدي اي نامدار ملک هنر
اي ظهور تو افتخار بشر
وصف تو در بيان نمي گنجد
اي پيام آور بزرگ هنر
مولانا ؟
ز بحر تو آمد برون مثنوی
درخشید و شد گوهر معنوی
تو در مولوی آتش افروختی
به نی نامه اش عالمی سوختی
نيما يوشيج؟
پر بار باغ شعر کهن امروز
ز انديشه هاي تازه نيمايي است
برون یافت نیما ز اوزان تورا
به آزادگی کرد میزان تو را
با منتقدان مغرض؟
ياوه گويان! به زمان نقد هنر بگذاريد
کار اين محکمه تاريخ به فردا افکند
لطفا حمل بر خودستايي نشود!
آفتاب غزلم راه بر آينده گشود
فکر فردايي من قله فرهنگ گرفت
بهاريه؟
رداي سبزه بر اندام دشتها پوشد
بهار معجزه گر باز با ترانه صبح
شعر خانوادگي؟
بهاره ، دختر دردانه من
چراغ تابناک خانه من
ز هم تا غنچه لب مي گشايي
گل افشان مي کني کاشانه من
مادرانه؟
مادر اي آفتاب هستي بخش
زير پايت بهشت جاويد است
دامن پاکت اي فرشته مهر
باغ آيينه گون توحيد است
عاشقانه؟
تو چون نسيم نوازشگر سحرگاهان
به باغ بستر من بي بهانه مي آيي
شرط عاشقي؟
اي عاقلان در عاشقي ديوانه مي بايد شدن
دور از چشم محتسب؟!
دلم از ميکده چشم تو مست آوردند
مست از باده گلبوي الست آوردند
چرا صداي شما گرفته است؟!
به وسعت ابديت کشيده ايم فرياد!
مستي حلال؟!
نشان ز گوهر آدم نداشت هر که نبود
به خم سراي ولايت ، خراب و باده پرست
چه بنوشيم؟
شراب هوش بنوشيد از خم هستي
اگر بخواهيم قدم بزنيم؟
کنار زمزم مهتاب و گل قدم بزنيد
جهت اطلاع پليس 110؟!
ز برج کهنه تاريخ تلخ مي آيند
سپاهيان مغول با شراره آشوب
عاقبت خالي بندي؟!
اسير غول بيابان شود به وادي مرگ
ز کاروان حقيقت هر آن که پس افتاد
سفر معنوي؟
سفر از خود به خدا خواهم کرد
با علي (ع) ، عدالت مجسم؟
قسم به جان تو اي عشق ، اي تمامي هست
که هست هستي ما از خم غدير تو مست
پيروزي ما را تضمين مي کند؟
اگر جهان همه دشمن شود ، ظفر يابيم
به عرصه اي که بود تيغ مرتضي با ما
با ياس کبود پيامبر (ص)؟
نشان ز مرقد گم گشته مطهر تو
ز آب و آينه پرسيده ام به کوي فدک
ظهر عاشورا؟
ز خاک تيره هفتاد و دو کوکب آسماني شد
معجزه «الله اکبر»؟
اي کوردل به پاخيز ، دنيا به لرزه آورد
گلبانگ باشکوه «الله اکبر» ما
عاقبت آتش افروزي؟
سوخت در دوزخ انديشه شيطاني خويش
آن که در خانه ما آتش هيجا افکند
معرفي مردم ايران به جهان؟
ما خلق هاي کشور خون و شهادتيم
تمثيلي از حماسه و ايثار و وحدتيم
حکايت فصل سياهي که بر ما گذشت؟
سکوت بود و سياهي و سوز سرما بود
به چشم ظلمتيان نقش مرگ پيدا بود
اين فصل را با من بخوان؟
زمان ، زمان خروش است و فصل جوشيدن
به تن چو شاخ بهاري ، جوانه پوشيدن
زمزمه اي عارفانه با حضرت امام (ره)؟
بوي شيخ عاشق از دد ملول
بوي خوبي ، بوي انسان مي دهي
بوي پايان زمان انتظار
بوي آن خورشيد پنهان مي دهي
خورشيد بي غروب؟
مشعل اسلام تا صبح قيامت روشن است
از رنجي که مي بريم؟
در حجم تنگ واژه نمي گنجد
فريادهاي زخمي انساني
قصه پر غصه؟
شبها براي کودک خود دهقان
گويد هنوز قصه بي ناني
مثل برق مي گذرد!
افسوس که لحظه هاي «بودن»
چون برق جهنده در شتاب است
اگر بخواهيد با شعر نقاشي کنيد؟!
عروس دهکده صبح در حصار نسيم
کنار بيشه شب ، ميش نور مي دوشد
آلودگي هواي تهران به روايت شما؟
با نهيب مرگ مي آيد هيولاي تباهي
در فضاي شهر مي پيچد صداي گام وحشت
کلکسيون «بو»؟!
بوي دريا ، بوي ساحل ، بوي موج
بوي ابر و باد و توفان مي دهي
دوئل؟!
باز اين شب کهنه کار خونين
جان باخته در مصاف خورشيد
تشويق مردم براي صرفه جويي در مصرف آب؟!
جوانه ها همه مردند بي ترانه آب!
کابوس؟
به چشم خسته ما خواب سنگ مي گذرد
حديث کهنه تاريخ ننگ مي گذرد
از سرزمين هاي شمالي؟
تماشايي است اينجا غمزه مستانه باران
به روي سبزه ها غلتيدن دردانه باران
کشف حجاب؟!
پيراهن تن پاره کن ، عرياني جان را ببين
کشتي شکستگان؟
شکسته کشتي خيام ها و حافظها
درون ورطه درياي بي کرانه عشق
از سايه خودش هم مي ترسد؟
ز سايه هاي گريزان خويش مي ترسد
مترسکي که در انديشه سيه کاري است
باز هم حديث مکرر عشق...
با تو شيرين است کام زندگي
بي تو بودن ، زندگي يعني سراب
غيرقابل چاپ؟!
آينه سار روشن اندامت
عريان ميان چشمه تماشايي است
شعري به لهجه شيرين کازروني؟
مو مث خار سيام که تهنو تو بيابونن
تو مث گل بوسوني دور و برت هزارونن
تش عشقت تو جونم تا صب قيومت مي سوزه
آسمون دو چيشم شورو ستاره بارونن
کمرم خم شده زير سنگيني بار غمت
تو دلت خيلي خوشن که مو دلم پرش خونن
فردا...؟
پي گشودن درهاي بسته مي آيد
کسي ز نسل مسيحا به آستانه فتح
لحظه خداحافظي؟
آن آخرين نگاه تو در لحظه وداع
سنگيني تمامي عالم به دوش داشت
به پايان آمد اين دفتر...
هر چه گفتند و بگويند به پايان نرسد
قصه زلف تو و شرح پريشاني من
( رضا اسماعيلي )
صحیفة محرم
ای نابترین قصیدة غم
سجّاد صحیفة محرم
تو کوکب چارمین خاکی
یا سیّد عابدین عالم
ای نای تو نینوای فریاد
جان سوخت به بانگ نایت از غم
گل روضة سرخ کربلایت
از خون شهید عشق خرّم
نام تو به سجدگاه تاریخ
روشن ز فروغ اسم اعظم
در باغ بهشتی دعایت
گل کرده زبور جان آدم
با زمزم آسمانی تو
جاری شده چشمههای زمزم
سیراب ز کوثر کلامت
گلهای بهشت آسمان هم
ای باغ رسالت از تو پُرگل
وامی خوی تو چون رسول خاتم
هر صفحهای از صحیفة تو
بر زخم عمیق شیعه مرهم
علی عباسی مقدم.... کارشناس تربیت بدنی و علوم ورزش...