اشعار در مدح ائمه (ع)
مهر تو را به عالم امكان نمي دهم
اين گنج پر بهاست من ارزان نمي دهم
گر انتخاب جنت و كويت به من دهند
كوي تو را به جنت و رضوان نمي دهم
نام تو را به نزد اجانب نمي برم
چون اسم اعظم است به ديوان نمي دهم
جان مي دهم بشوق وصال تو يا حسين
تا بر سرم قدم ننهي جان نمي دهم
اي خاك كربلاي تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمي دهم
مارا غلامي تو بود تاج افتخار
اين تاج را به افسر شاهان نمي دهم
دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو
اين خانه خداست به شيطان نمي دهم
گرجرعه اي زآب فراتت شود نصيب
آن جرعه را به چشمه حيوان نمي دهم
تا سر نهاده ام چو مؤيد بدرگهت
تن زير بار منت دونان نمي دهم
..................................................................
امیری حسینٌ و نِعم الامیر
تا خانه ی تو قبله ی راز است حسين
مارا به درت روی نياز است حسين
گردد در كعبه باز ، سالی يكبار
وين خانه درش هميشه باز است حسين
سید رضا موید
امیری حسینٌ و نعم الامیر
در هر دو جهان حسین جانانه ی ماست
آنکو نه حسین است بیگانه ی ماست
گر هر شبه دارم عزایش چه عجب !
چون بزم عزای او شفاخانه ی ماست
امیری حسینٌ و نعم الامیر
تا خون شهید کربلا می جوشد
با یاد محرم دل ما می جوشد
داغ او ، همیشه عالم سوز است
تا هست خدا ، خون خدا می جوشد
سید رضا موید
اَمیری حسینٌ وَ نِعمَ الامیر
اي حسيني كه جهان در محنت خون گريد
آسمان بر تو و قبر و وطنت خون گريد
گلشن عشق بود كرببلايت اما
عوض خنده گل اين چمنت خون گريد
سید رضا موید
الآنِ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَت حیلَتی
ای داغ ابوالفضل شکسته پشتت
بُبرید عدو بهر نگین انگشتت
زآن پیش که شمر بگیرد زتنت
ای خون خدا مرگ برادر کُشتت
اَمیری حسینٌ وَ نِعمَ الامیر
با مهر حسین لطف حق می جویَم
وَز اشک غمش بار گنه می شویم
مدحش ز بیان مصطفی می گویم
فرمود : حسین از من و من از اویم
سید رضا موید
یا زینب کبری (س)
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع کربلای زینب است
شرح صدرش در نمی آید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
یا امام رضا (ع)
محبوب رضاست هر که دل ریش تر است
از کعبه صفای این حرم بیشتر است
اینجاست طبیبی که ندارد نوبت
هر دل که شکسته تر بود پیشتر است
حیدر کربلا علی (ع)
سلام ما به حسین و به پاره ی جگرش !
که پاره شد جگرش ، از شهادت پسرش
به خلق و خو علی آیینه ی پیمبر بود
صدف علیّ و به فضل و ادب ، علی گُهرش
شعر مرثیه حضرت ابوالفضل العباس (ع
یا عباس (ع)
بس که سوز تشنگی درکودکان افتاده است
اصغر شیرین زبانم از زبان افتاده است
کودک بی شیر را گهواره جنباندن چه سود
او نخوابد کز عطش آتش به جان افتاده است
یا رضا (ع)
آخر به کجا روی کند ای همه رحمت
گر در بر تو شخص گرفتار نیاید
دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته است گنهکار نیاید
شعر مرثیه امام جعفر صادق (ع) _
یا صادق (ع)
داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد
جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد
جگرى سوخته کز داغ بر افروخته بود
باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود
سید رضا موید
شعر مرثیه حضرت امیرالمومنین علی (ع)
یاعلی مرتضی (ع)
دردا که امام بتشکن را کشتند
در حال نماز بوالحسن را کشتند
می گفت علی کنار قبر زهرا
روزی که تو را زدند من را کشتند
سید رضا موید
***
یارب ز کرم حال دعا بخش مرا
وز حال دعا جرم خطابخش مرا
تا امشب اگر مرا نیامرزیدی
امشب به علی مرتضی بخش مرا
]
شعر مدح امام حسین (ع) _ سید رضا موید
عزیز الزهرا (ع)
خوشا جانی که جانانش حسین است
خوشا دردی که درمانش حسین است
بود فرمانروای کشور دل
خوشا ملکی که سلطانش حسین است
عالم همه قطره اند درياست حسين
مردم همه بنده اند ومولاست حسين
ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش
ازبس که کرم دارد وآقاست حسین
زهرا و دیگر هیچ ...
اي مادر حسين و حسن! ديده باز کن
حال علي بين و سپس خواب ناز کن!
در کار من ز مرگ تو افتاده مشکلي
لطفي کن و ز کار علي، عقده باز کن!
یا بنت محمد ...
....
سرمايه ي محبت زهراست دين من
من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
يك ذره از محبّت زهرا نمي دهم
....
شعر مرثیه حضرت رقیه خاتون (س) _
یا ابتا ...
کاروان رفت و من سوخته دل جا ماندم
آه کز ناقه بیـــــــفتادم و تنها ماندم
همرهان بی خبر از من بگذشتند و دریغ
من و حشت زده در ظلمت صحرا ماندم
مدح امام حسین (ع) _ سید رضا موید
مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
این گنج پر بهاست من ارزان نمی دهم
گر انتخاب جنت و کویت به من دهند
کوی تو را به جنت و رضوان نمی دهم
نام تو را به نزد اجانب نمی برم
چون اسم اعظم است به دیوان نمی دهم
جان می دهم بشوق وصال تو یا حسین
تا بر سرم قدم ننهی جان نمی دهم
ای خاک کربلای تو مهر نماز من
آن مهر را به ملک سلیمان نمی دهم
مارا غلامی تو بود تاج افتخار
این تاج را به افسر شاهان نمی دهم
دل جایگاه عشق تو باشد نه غیر تو
این خانه خداست به شیطان نمی دهم
گرجرعه ای زآب فراتت شود نصیب
آن جرعه را به چشمه حیوان نمی دهم
تا سر نهاده ام چو مؤید بدرگهت
تن زیر بار منت دونان نمی دهم
اشعار شهادت امام موسی کاظم (ع) _ سید رضا مو’ید
ناله ای سوخته از سینۀ سوزان آید
وین نوائیست که از گوشۀ زندان آید
آن چه زندان که سیه چال بود از دهشت
شب و روزش به نظر تیره و یکسان آید
اشعار شهادت امام موسی کاظم (ع) _ سید رضا مو’ید
من که بی تقصیر در زندان گرفتارم خدایا
از چه دشمن می دهد این قدر آزارم خدایا
من که از زندان زمین گیرم نباشد
حاجتی دیگر به زنجیر گرانبارم خدایا
..............................................................................
|
جابر ز حبیب خود جوابی نشنید بعد از چهل روز... از کوفه تا شمشیر عزراییل هایش از کربلا تا شام با تفصیل هایش... بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز امروز آمد دیدن فامیل هایش خود را به روی قبرهای خاکی انداخت بانوی مکه با همان تجلیل هایش حال عجیبی داشت وقتی بازمی گشت بغض غریبی داشت در ترتیل هایش با او چهل روز و چهل شب همسفر بود کابوس هایی تلخ با تأویل هایش آخر پذیرفت آن چه را باور نمی کرد دل کند اینجا زینب از هابیل هایش... زن مانده بود و یک بیابان بی پناهی زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش
با ضربت جهل چون دوتا شد خورشید
آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود از برایت دامنی اشک روان آوردهام تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آوردهام تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشهای از درد دل را بر زبان آوردهام
یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام یک اربعین، تمام تنم درد می کند با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای! بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام
اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است / هر که را مینگرم غمزده و محزون است
سرد و سنگین ابرها را سوگوار آورده اند ... شرحه شرحه ماجرایی ناگوار آورده اند بازهم یک زخم کهنه ماجرای خیر و شر افتضاحی فاش را مردم به بار آورده اند خاک و خاکستر نشانده بر دل تقویم ها... سینه هایی نصف جان را داغ دار آورده اند درد در جانها نمی گنجد، قیامت می کند خون و آتش را به صحن نیزه زار آورده اند تیغ بر خورشید و بر انوار مشرق می زنند کورهایی سنگ دل ، شبهای تار آورده اند در سپاه کفر قرآن را به خون آلوده اند لکه ی ننگ بزرگی یادگار آورده اند نینوا در نینوا گویی جهنم پیش و روست ذوالجناح غرق خون را بی سوار آورده اند اشک می بارد پیاپی چشم عالم ناگزیر ... روی نیزه هاتفی را سر به دار آورده اند بغض و خون در سینه های پاره پاره یخ زده ... چهره های کوفیان را شرمسار آورده اند رنگ و رویی زرد بر ماه محرم مانده است چشم ها را داغ دارو زار زار آورده اند ازگلو ی دشت و صحرا آب خوش پایین نرفت ناله های اَل عطش از جویبار آورده اند دل تهی کرد ه تمام آسمان هاو زمین سر به روی نیزه و نی آشکار آورده اند محتشم ها را به میدان می کشد این سوگ و غم کس نمی فهمد چه ها بر روزگار آورده اند کوچ باید کرد از این مردم نفرین شده دسته دسته سارها را خاکسار آورده اند گردو خاک تیره ی دل را نمی شوید زمان ... ماه خون آلود را جای بهار آورده اند م- شوریده 5/11/1389 مصادف با اربعین حسینی
صد و چهارده سوره را آیه آیه بخوان صوت و لحنت غریب و حزین است بخوان بر سر نیزه بر دوش طوفان که تفسیر چشم تو عین الیقین است صد و چهارده سوره منزل به منزل بخوان بر مزار شهیدان بی سر بخوان ساقی سبز مستان بی دست بخوان ای خُم سرخ جوشان بی سر صد و چهارده سوره را جرعه جرعه بنوشان به لب تشنگان ابن کوثر بخوان آیه هَل اتی، ابن مولا حدیث کسا را بخوان ابن کوثر صد و چهارده سوره را ختم کن تا رقیه سرت را به دامان بگیرد بخوان تا که زینب درین کُنج غربت برای سرت ختم قرآن بگیرد بخوان تا بخوانم،بخوان تا بگریم بخوان تا بسوزم،بخوان تا بمیرم فدای سرت جمله سرهای عالم بخوان تا غزل-نوحه از سر بگیرم دیماه ١٣٨٩
با زخم دل و زخم جبینی دیگر با ناله و آه آتشینی دیگر از ماتم خواهر تو باید جان داد از راه رسیده اربعینی دیگر
آن خیمهی بی عمود را برپا کرد یادی ز لب سوختهی سقا کرد در علقمه رفته ست سکینه از هوش انگار ضریح ماه را پیدا کرد
با ناله و شور و شین بر می گردد با مویهی زینبین بر می گردد انگار پس از چهل غروب خونبار امروز سر حسین بر می گردد
دارد به دل صلابت کوه شکیب را از لحظه ای که بوسه زده زخم سیب را با اقتدار فاطمی خود رقم زده در کربلا حماسهی أمن یجیب را با کاروان نیزه چهل منزل آمده این راه پر فراز بدون نشیب را کوبید صبح قافله بر طبل روزگار رسوایی اهالی شام فریب را با خطبه های ناله و اشکش غروب ها تفسیر کرد غربت شیب الخضیب را شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق تا دید روی نیزه نگاه طبیب را جانش رسید بر لبش از دست خیزران طاقت نداشت طعنهی تلخ رقیب را می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش در جان باغ وعدهی صبحی قریب را
جوشش خون شهید خاشاک ستم را به بازی گرفته و طوفان اعتراضی که با تندر فریاد زینب و خروش پرشور زینالعابدین (ع) آغاز شده،ارکان جنایت و قساوت را به لرزه افکنده است. چهل روز است آسمان در سوگ قربانیان کربلا خون میگرید. چهل روز است هستی داغدار حسین است؛ بکی علیه الارض و السماء بکی علیه الجنفیالظلماء.
به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد
دگر چه باغ و درختی بهار اگر برود
سبو افتاد، او افتاد، ما ماندیم، واماندیم
چون قافله ی عشق رسیدند زراه برتربت شاه دین بصد ناله و آه زینب بسر قبر برادر می گفت لاحول ولا قوه الا باالله
یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
چل روز شد که چشمم تطهیر گشت با غم
غمناله واشک وآستینی که گذشت
بعد یک اربعین رسید از راه خاطراتی که مانده در ذهنش
«اربعین» اتل متل، رسیدن اون صورتای کبود، آخ! بمیرم، پس چرا رقیه توشون نبود؟ چند شب پیش که بابا مهمون دامنش شد گمون کنم همون شب وقت پریدنش شد... زخم پاهای دختر ، خوب نمی شه محاله مگه چقدر جون داره یه دختر سه ساله؟ درد کمر امونو از دخترک می برید یهو از حال می رفتو دوباره زود می پرید می خواس بابا نفهمه حالش خیلی خرابه میگفت: ببخشید بابا خسته م چشام میخوابه! گمون کنم وقتی که بابا چشاش و دیدش دیگه تحمل نداشت برای خود خریدش چه لحظه هایی داشتن دخترک و بابا جون با هم دیگه پریدن خوش به حال دوتاشون... حالا تو دشت بلا هر گوشه ای تعزیه ست هر گوشه ای یه نفسِ راضیهً مرضیه ست این گوشه مادری که میگه فدات شم پسر همین جا جون سپردی عزیز دل، گل پسر! اون گوشه تازه عروس مجنون دامادشه همینجا یارش پرید آره! درست یادشه یه خورده اون طرف تر زنی به سر می زنه خدا! بمیره یزید این گل ناز منه؟ دختری گریه میکرد سر قبر برادر داداش جونم بلند شو برات بمیره خواهر یه بچّه ی کوچولو اشکاش امون نمیده بابایی ام پس چرا قهره، جواب نمیده؟ دیگه نمیگم از اون خواهر و اون برادر همونهایی که بودن یار دل پیامبر من نمیگم از غم و صورت نیلی گل ازون همه زخمی که می گفت برای بلبل انگار همون صحنه ها اینجا پیش چشممه درسته من نبودم ولی همش پیشمه انگار همون صحنه رو تو فکّه من میبینم دارم به جای فکّه تو کربلا می شینم تو فکّه هم جوونا تا خدا پرکشیدن تو لحظه ی جون دادن فاطمه رو میدیدن تو فکّه هم هر طرف تعزیه بر پا میشه فقط یه دشت خاکه ولی دلت وا میشه! عجب حسّ عجیبی! آدم رو می کشونه تو عصر آهن و پول رو خاکا می نشونه....
آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود از برایت دامنی اشک روان آوردهام تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آوردهام تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشهای از درد دل را بر زبان آوردهام
باز عاشوراییان پیدا شدند باز هم سوداییان شیدا شدند وقت آن شد عشق خونینتر شود لالههای غصه رنگینتر شود بلبل اینجا نالهها سر میکند لاله اینجا چشمهاتر میکند اربعین غصههای گل کجاست اربعین ناله بلبل کجاست اربعین عشق، عباست چه شد اربعین، فریاد احساست چه شد اربعین از نینوای خون بگو اربعین از اعتلای خون بگو هان بگو از عشق، از معنای دین وصف عباس آن مراد مومنین ما فدای عشق بیآلایشات ما به قربان تمام خواهشت تو مراد عشق بی پایان شدی قبله گاه و معبد پاکان شدی
بسوز ای دل که امروز اربعین است عزای پور ختم المرسلین است قیام کربلایش تا قیامت سراسر درسْ بهر مسلمین است دلا کوی حسین عرش زمین است مطاف و کعبه دلها همین است اگر خیل شهیدان حلقه باشند حسین بن علی، آن را نگین است دل ما در پی آن کاروان است که از کرب و بلا، با غم روان است چه زنجیری به دست و بازوان است که گریان دیده روح الامین است به یاد کربلا دلها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است
باز دلم خون شد و چشمم گریست آنکه درین روز چون من نیست کیست؟ بــاز دگــر بــاره رســیــد اربــعــیــن جـــوش زنــد خـون حـسـیـن از زمـیــن غـرق تـلاطـم شـده بـحـر مـحـیــط یــک سـره درد اسـت بـسـاط بـَسـیـط شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن جــان جــهــان بـــاد فـــدای حــسـیــن
چند دوبیتی چهل روزه دلم خونه دلم خون چهل روزه که مثل حال زینب(س) پریشونم، پریشونم، پریشون * الهی چاره دردم ابوالفضل دوای چهره ی زردم ابوالفضل چهل روزه ندیدم روی ماهت چگونه بی تو برگردم ابوالفضل * چهل روزه که دریا بیقراره به همراه دل مو غصه داره مدینه، کربلا، نه! ماه گردون چهل روزه به غربت رهسپاره
چل روز شد که چشمم تطهیر گشت با غم با واژه های خونین می خواندم محرم بر سینه می زند غم در دسته های ماتم می آورد اگر چه دستان خسته ام کم مرثیه ی غریبی است بر نیزه ذکر قرآن بر گونه های شعرم باران نشسته نم نم وقتی رقیه گم شد ، در آسمان وحشت بر زخمهای بالش ، دستی نگشت مرحم پر می زند کبوتر ، بر دستهای بابا در جستجوی باران ،خون شد گلویش ازغم طوفان نشست اما ، او مانده بود تنها زینب، هماره بشکوه ، اسطوره مجسم در آن غروب دلگیر ، با هر نگاه سرخش آتش گرفت عالم ، در سوگ ماند آدم
اربعین صدا در سینه ها ساکت که اینک یار مى اید ز راه شام و کوفه عابد بیمار مى آید غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش به چشم آیینه ایزدنمایى تار مى آید الا اى دردمندان مدینه با دو صد حسرت طبیب دردمندان با دل تبدار مى آید الا اى بانوان اهل یثرب پیشواز آیید که زینب بى برادر با دل غمخوار مى آید بیا ام البنین با دیده گریان تماشا کن که اردوى حسینى بى سپهسالار مى آید.
اربعین ابری آمد و ناگهان خون بارید از چشم و دل فرشتگان خون بارید ای خون خدا، خون خدا، خون خداوند بعد از تو چهل شب آسمان خون بارید
خــون تــو آفـــتـاب شـد از بـام هـا گـذشــت شـد کـوه ســیـل و بر سر بدنـام ها گـذشـت نـامــت شـــراب کـوثـر ایـمان و عشـق بـود صــدها هـزار جـرعـه شـد از جام ها گذشت آن ظـهـر تـشـنـه فاصـله ی بـا تـو را بـریـد تـیـغـی که از گـلـوی گــل انــدام ها گـذشـت رویــایــشـان مـغـازلـه ی بـا لـــب تــو بـود وقـتـی شـرار تـشــنـگی از کـام ها گـذشـت هر عـابـری به حضرت چشمت دخیل بسـت آن روز در پــنــاه تـــو از دام هـا گــذشـت قـومـی که کـور بـود و چـراغ تـو را نـدیـد از بـحـر بی کــرانـه ی اکــرام ها گــذشـت خـورشیـد دل فروز تـو تـنها یک اربـعـین از ابـــر بـی اصــالــت ابـهـام هـا گــذشــت بـس قـرن ها که نـام تـو پـیـچیـده در جهان بس روز ها که قافله از «شام ها» گـذشـت ایـنـک تویی که آینه ی هر چه عـاشـقـی ...
*اربعین |
| |
علی عباسی مقدم.... کارشناس تربیت بدنی و علوم ورزش...